مکان داشکده سوره
گروه تئاتر دانشکده سوره به مناسبت روز جهانی تئاتر برنامه های گونا گونی را تدارک دیده است. از جمله ی این برنامه های نام گذاری سالن اجرای داشکده سوره به نام اکبر رادی فقید است .از روز قبل بچه ها برنامه های مختلفی از جمله اجرای تئاتر و نمایشنامه خوانی را در دانشگاه برگذار کرده اند.
مشکل زمانی اغاز شد که بعد از اجرای عملیات ژانگولر فرزاد معافی (مدیر گروه تئاتر ) بر روی سن از محمد چرم شیر دعوت شد که در باره ی اکبر رادی و این نام گذاری فرخنده سخن بگوید
چرم شیر: بگذارید کمی هم خشمگین و جدی صحبت کنیم من ناراحتم از اینکه نام اکبر رادی را بر روی سالن اجرای دانشکده ای می گذارید که دانشجویانش از جنس رادی نیستند.رادی ۴۰ سال نوشت مبارزه کرد اما توقف نکرد
اما این دانشگاه که من بعد از ۱۵ سال تدریس خوشبختانه ترم قبل برای همیشه تدریس را کنار گذاشتم در چشم های تک تک دانشجویانش چیزی نیست حسی نیست چیزی برای اینها مهم نیست....
اقای چرم شیر استاد گرانقدر :شما خشمگین بودید چون روزی که رادی در گذشت صدا و سیما راحت از ان گذشت
و شما بودید که ۲۴ ساعت بعد در برنامه ی صالح علا فرمودید که خشمگینید و از رادی سخن گفتید
شاگر دخلف اقای رادی شما از اینکه برای هنر و هنر مندان سردمداران مملکت ارزشی قائل نیستند خشمگینید
و طبق معمول دیواری از دیوار جوانان کاه گلی تر پیدا نشد
استاد عزیز که در مصرت برف نمی بارد قبول دارم که در چشمان بسیاری از ما چیزی نیست اما دوستانی را می شنا سم که
که نگاهشان حرف های بسیاری برای گفتن دارد
ان عده ی کثیری هم که خالی مانده اند ایراد کار را در همنسلان خودتان هم جستجو کنید
"معلم بد" در چشمان اساتید هم چیزی پیدا نمی شود
ژانگولر بازی های جناب مستطاب معافی را مشاهده نکردید؟
پیر مرد روی ویلچرسیگارش را که می گیراندگفت
دمپایی پلاستیکی :قهوه ای
پیر زن گفت هنر پیشه که بود جوان بود
می رقصد
دمپایی :زرد
دیگری گفت من نوه ای هستم که مدت ها به انتظارم ایستاده
ابی
سر را در میان پا هایش گذاشته بود
می ماند به خلسه رفته باشد
می گویند همیشه در این حا ل است
سبز
گریه می کرد
۱۸ سال است فرزندان به دیدنش نیا مده اند
سرخ
۲۷ سال در کهریزک روز گار گذرانده است
سفید
باقی همه مرگ است در کهریزک
سقراط: نیکی یا خیر را به نشانه ی نهایت حقیقت منشا وجود و با لاترین موضوع شناخت معرفی می کند
افلاطون:واقعیت های که توسط ذهن قابل درک هستند
من:حقیقت این است که هیچ حقیقتی نیست.پس هیچ حقیقتی نیست نیز نیست
من نیستم.من نیستم نیست.من نیستم نیست نیست.
یکی:حقیقت خداست حقیقت ماییم
من:خدا نسیت.خدا نسیت نیز نیست.من نیستم.شما شاید
شاید نیست.قطعیت نیست
عدم قطعیت نیست....
همه ی اینها می شود : هیچی نیست
پ.ن: هیچی نیست هم نیست
نوری گند
تمامی پلشتی خود را به رخم می کشد
فرا فکنی گه در این شب ها
فصل سرد را نیز متاخر می کند
نه دستی مرا بیرون می کشد
نه سیفونی است که غرقابه ام کند
سمفونی تیره روزی
استوار می نوازد
و چرک ترین سفیدی که تا کنون دیده ام
نقش رفلکتور و اینه را توام بازی می کند
لحظاتی که از هر کثافتی اکنده اند
به سوی خوشبختیم می خوانند
هر شب سر بر بالینی می گذارم
که الوده ی خون و منی است
نفس تنگی از افیون یاهوای بهشت نیست
تنفس گر گرفته ی مردمانی است
که پاکی را در اوج شهوت ارائه می دهند
از زنا فارغ می شوند
بر نماز می ایستند
اگر ما اینجا نباشیم کلمات کارکردشان را به کلی از دست می دهند.ان ها به سر نوشت کلماتی دچار می شوند که هیچ وقت به زبان نیا مدند
وکلماتی که به زبان نمی ایند دیگر کلمه نیستند
:دور از جونت زیر بته به عمل اومدی؟
:بله؟
:زیر بته به عمل اومدی؟ این چایی رو کی می ذاره جلوی بابات؟
:خب معلومه مادرم!
:زن هاهمشون قهوه چی اند.روز کارگرند غروب قهوه چی اند شب هم همه با هم همکارند. دور از جون مادرت!
توهم ۲۰ گرفتن در درس ها (قابل توجه انهایی که می گویند دانشگاه جای ۲۰ گرفتن نیست)
تدارک ساخت اولین فیلم کوتاه (یک فیلم به شدت هما یونی جارموشی تارنتینویی بکتی و باز همایونی)
ارتباط بیشتر فیزکی با اونی که ۵ شنبه منو البته نه به میل خود پیچانید(همون پیچوند)
ماندن در تهران یا رودسر مساله این است
بکش و و خوشگل شو(اینجا استعاره از لاغر شدن) یا تا می توانی بخور و حال کن(همون همینی که هست می خوای بخواه نمی خوای نخواه)
با موهایم چه بکنم؟
کت و شلوار جورجیو ارمانی آری یا خیر؟(هاکوپیان به راستی در گذار خز شد گی به سر می برد)
دوربین مانوئل یا دیجیتال براستی صلت کدامین قصیده اند غزل؟
تقویت زبان
فیلم بینی به شدت
خواندن تمامی کتاب های نخوانده ام
باز همان اشفته گیسوی خودم باچشمانی به روشنایی الماس ستارگان وقامتی چون سرو و لبخندی دل فریب و همان که گل نسبتی ندارد با روی دلفریبش و او در میان گلها چون گل میان خار است(مگه می شه فکر این دو دقیقه منو ول کنه؟؟؟؟)
اوای کدامین دور دستهاست که مرا می خواند(مسافرت کجا برم)
چه تدبیری می توان اندیشید برای کاستن هزینه ی تلافین(نکته ی کنکوری:جمع مکسر تلفون.اینجا هم تلفون منزل هم موبایل را شامل می شود)
شما را چه بکنیم؟؟؟؟
پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری
که فقط فکر کنی بهتری
.....
ای عشق با تو حرف می زنم ای رنج
مگر اجری؟
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
ای کاش..................
چه تلخ و چه غریب!
به هر جا می نگری سایه ی او را می بینی
همه از او می گویند
کا غذ ها و دستگاه چاپ خون گریه می کنند
چاپ خانه به سوگ نشسته است
پدر
تنها کسی که لبخند بر لب دارد
عکس ها به تو می خندند
او چیزی می گوید
تو نمی شنوی!
دوباره می گوید
باز هم...
این بار فریاد می زند
برای تو مجید
زندگی و دیگر هیچ